![]() |
![]() |
|
|
ارغوان رضایی تنیسور ایرانی الاصل تیم ملی فرانسه دیروز در دور دوم تنیس آزاد آمریکا در نیویورک در دور دوم در دو ست مغلوب تنیسور شماره 5 جهان شد. او که متولد فرانسه است همواره نسبت به سرزمین پدری خود عشق می ورزد به همین خاطر بر روی گردنبندش نقشه ایران حک شده. این تنیسور با 165 سانتی متر قد و 62 کیلوگرم وزن بزرگترین آرزویش رسیدن به رتبه اول تنیس جهان است. وی همچنین سابقه پیروزی بر تنیسورهای مطرح جهان از جمله ونوس ویلیامز و ماریا شاراپوای روس نفر دوم تنیس زنان جهان را دارد. ما هم برای این تنیسور 20 ساله و زیبا روی ایرانی تیم فرانسه آرزوی موفقیت و رسیدن به رتبه اول جهان را داریم و به امید روزی که زنان و دختران شایسته ایران زمین برای کسب موفقیت مجبور به ترک وطن نشوند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 2:56 توسط امیرحسین |
|
|
در قسمت اول نوشته بودم چپها به خاطر سرکوبشان توسط شاه به دین متوسل شدند و درصدد نوعی کمونیست اسلامی برآمدند البته نه از روی اعتقاد بلکه از روی اجبار. و دیگر اینکه با توجه به جو حاکم بر جامعه بعد از کودتای 28 امرداد در بین توده های مردم ارزش های ضد لیبرالی و کمونیستی اوج گرفت. حال می خواهم بگویم چرا؟ بعد از پایان جنگ دوم جهانی و آغاز جنگ سرد زمانی که کشورهای دنیا در پی کسب استفلال بودند ایران نیز از این هدف مستثنی نبود. استقلال طلبی در ایران با ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق خود را نشان داد که این شکست بزرگی برای بریتانیا بود و بریتانیا که بیش از هر چیز از رشد ملی گرایی و خواسته های استفلال طلبانه در ایران هراس داشت برای جلوگیری از این پدیده بیش از هرچیز به متحد خود آمریکا نیاز داشت. سر وینستون چرچیل برای جلب رضایت دولت آمریکا برای جلوگیری از پیشرفت این موج در ایران و عقب راندن آن به آمریکایی ها در مورد گسترش کمونیست در ایران هشدار داد که مورد توجه دولت پرزیدنت ترومن قرار نگرفت. بعد از روی کار آمدن ژنرال آیزنهاور از حزب جمهوری خواه و در راس کار قرار گرفتن سیاست پیشگیری از کمونیست این دو دولت برای انجام این مهم هم نظر شدند. در این جریانات آمریکا و بریتانیا برای عزل مصدق از مقام نخست وزیری ابتدا از طریق مجلس شورای ملی وارد شدند که مصدق با برگذاری رفراندوم و انحلال مجلس (چه به درست و چه به غلط) انگلیسی ها را ناکام گذاشت. سپس انگلیسی ها از طریق شاه وارد شدند و شاه فرمان عزل مصدق از مقام ریاست دولتی و نصب سپهبد فضل ا... زاهدی به این مقام را صادر کرد. در 25 امرداد ماه سال 32 مصدق از قبول این فرمان که آن را خلاف قانون اساسی و مشروطه می دانست سر باز زد. در پی این اتفاق و شکست کودتا جو حاکم هر چه بیشتر به سود مصدق بود و مردم با حضور در خیابان ها حمایت خود را از وی اعلام کردند. در پی یک کودتای از قبل برنامه ریزی شده توسط آمریکا و بریتانیا (اولی برای مبارزه با کمونیسم و دومی برای انتقام) در روز 28 امرداد ماه دولت مصدق توسط کودتاچیان ساقط شد. البته کسانی مثل اردشیر زاهدی این اتفاق را ناشی از جوش و خروش برآمده از مردم می دانند که این خود جای بحث دارد که به پاسخ آن در پست های بعدی خواهم پرداخت. همانطور که ملاحظه کردید حکومت های از نوع دموکراسی لیبرال موجب سرنگونی دولت مردمی و پرطرفدار مصدق و بازگشت شاه به ایران شدند. حال در جامعه چه پیش می آید؟ ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:2 توسط امیرحسین |
|
|
چند هفته پیش که در حال دیدن اخبار بودم خبری شنیدم مبنی بر اینکه سیاه چالها و شکنجه گاههای بازمانده از قرون وسطی در ایتالیا برای دیدن عموم مجددا افتتاح شده چون اروپا در قرون وسطی گرفتار آن چیزی بود که هم اکنون ما گرفتارشیم. بعد از شنیدن این خبر به خودم گفتم روزی تمام سیاه چالها و شکنجه گاههای ایران هم به موزه تبدیل خواهد شد و ما هم برای همین تبدیل تلاش می کنیم. به امید روزی که فرزندان ایران زمین به دیدن این شکنجه گاهها بیایند ولی این بار نه برای شکنجه شدن بلکه برای پاسداشت مبارزات اجدادشان(از اوایل دوره قاجار تا سرنگونیه حکومت فاشیستیه اسلامی). ولی باید بدانیم این شکنجه گاهها زمانی به وجود می آیند که جامعه ای غرق در خرافات و بت پرستی شده باشد. جامعه اروپا هم در آن دوران غرق در خرافات بود. اروپایی ها برای بیرون راندن مسلمانان به ترویج مسیحیت روی آوردند تا نبرد را به یک نبرد ایدئولوژیک تبدیل کنند زیرا در نبرد ایدئولوژیک افراد با تمام قوا به جنگ با دشمن می روند و در اصطلاح غیرتی تر می شوند (همانند طالبان در افغانستان در نبرد با نیروهای شوروی). پس از پیروزی مسیحیان بر مسلمانان مطمئنا نوبت حکومت مسیحی بود. زیرا آیین مسیحیت بود که موجب پیروزی بر مسلمانان شد. بنابراین بهترین گزینه برای ایدوئولوژی حاکم بر اروپا بود که بعد از ظهور روشنفکران و مبارزان بسیاری از جمله نیکولاس کوپرنیک, جیوردانو برونو و بعدها گالیله, گوته, جان لاک, نیچه و ... موجبات تحولی شگرف در اروپا را پدید آورد و مردم از خرافات بیرون آمدند و نتیجه اش آن چیزی شد که اکنون می بینیم. در ایران هم اتفاقی شبیه به این افتاده زمانیکه شاه فقید مشغول سرکوب چپها بود ایدئولوژی اسلامی شروع به رشد کرد که همین مسئله موجب متوسل شدن چپها به این ایدئولوژی شد و چون حکومت شاه را وابسته به آمریکا و غرب می دانستند(با توجه به جو حاکم بر جامعه بعد از کودتای 28 مرداد) که همین مسئله موجب گسترش ارزش های ضدلیبرالی و ارزش های کمونیستی در قالب دین شد(ایده آل گرایی یا اصولگرایی اخلاقی). چون این ایدئولوژی موجب سرنگونی شاه گردید بنابراین حکم فرشته نجات را پیدا کرد که همین اندیشه موجب به وجود آمدن آنچیزی شد که اکنون می بینیم و زمانی از این باتلاق بیرون می آییم که جامعه (نه فقط یک عده روشنفکر) از این خرافات بیرون بیاید. زمانی که جامعه از این خرافات بیرون بیاید روز سرنگونیه حکومت اسلامی خواهد بود. به همین خاط دشمن اصلی حکومت اسلامی وسایل ارتباط جمعی (مانند اینترنت و ماهواره) و همچنین کتاب می باشد زیرا می دانند همین ها موجب بیداری جامعه و رهایی از خرافات می باشند. سردمداران حکومت اسلامی برای افزایش بقای حکومت خود به جای گسترش و تبلیغ حقایق سعی در گسترش خرافات و بت پرستی دارند که مطمئنا نا موفق خواهند بود و روز به روز بر هزینه اش مبنی بر گسترش خرافات افزوده خواهد شد. به امید نوشتن قسمت دوم و قسمت های بعدی ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 2:45 توسط امیرحسین |
|
|
امروز این بچه که تنها فرقش با دیگر بچه ها انجام کارهای بزرگ می باشد 23 ساله شده. یکی از نکات جالب توجه زندگیم مصادف شدن سالروز تولدم با رویداد بزرگ کوی دانشگاه در 18 تیر ماه سال 78 می باشد. شاید همین مساله باعث علاقه مندیم نسبت به این حرکت شده که البته این تنها دلیل نمی باشد. خوشبختانه هر وقت به گذشته,حال و آینده ام(تصوری که از آن دارم) می نگرم علاقه ام نسبت به خویشتن خویش بیشتر می شود. چون به پیشرفت فکری و شخصیتی خودم پی می برم و نسبت به آینده امیدوار. امیدوار برای خودسازی و جامعه سازی. همواره به خودم می بالم از اینکه به هر پیشرفتی در این دنیا می رسم خودم را چیزی جز یک بچه نمی دانم که تنها فرقش با دیگر بچه ها سواد,تجربه و انجام کارهای بزرگ است. و هیچگاه خودم را بزرگتر از آنچه که هستم نمی دانم ولی به بزرگیه آنچه که نیستم می اندیشم تا به بزرگی واقعی برسم نه به بزرگی قلابی. اکنون در سالروز تولد 23 سالگی ام لازم می بینم دو آرزوی بزرگ زندگی ام را بیان کنم. بزرگترین آرزوی زندگی شخصی ام این است که سالهای سال پس از مرگم (100,200,300سال وشاید هم بسیار بیشتر بعد از آن) یک بچه بازیگوش شیطون و کنجکاو مطلبی در موردم بخواند و خواندن همان مطلب موجب شود تا مرا به عنوان الگوی زندگی اش برگزیند(مثل خودم که در سنین 10,12 سالگی با اندیشمندان و قهرمانان قرون وسطی آشنا شدم). بله می خواهم الگوی مثبت زندگی آیندگان و فرزندانم باشم. حال بزرگترین آرزوی زندگی جمعی ام آزادی تمام دنیا و تصرف تمام گیتی توسط انسان می باشد. روزی که تمام نیروهای طبیعی (که ما امروز آن را ماوراالطبیعه می نامیم) در تصرف کامل انسان می باشد و انسان خود با دست خود, در همین دنیا و برای خود بهشت می سازد نه در دنیایی دیگر...!!! به قول "فردریش ویلهلم نیچه" فیلسوف بزرگ آلمانی (یکی از الگوهای بزرگ زندگیم):"دوست می دارم آنانی را که برای فدا شدن و فرو شدن نخست فراپشت ستارگان از پی دلیل نمی گردند بل خویش را فدای زمین می کنند تا روزی زمین از آن ابر انسان شود". منه حقیر واژه زمین را برمی دارم و به جای آن واژه گیتی می گذارم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 2:19 توسط امیرحسین |
|
|
باز هم 18 تیر و یکی دیگر از جنایات رژیم باز هم ماجرای حمله به خوابگاه دانشجویان و پرتاب آینده سازان مملکت با شعار "یا فاطمه از ما قبول کن". جنبش دانشجویی در 18 تیر به ظاهر شکست خورد اما در واقع آغازگر بینش جدیدی در مبارزات دانشجویی بود که همین تغییر بینش هر چه بیشتر متوجه خود رژیم حاکم می باشد(تحت عنوان "رژیم چنج"). همانطور که می بینیم علی رغم تمام سرکوبها به خصوص از زمان روی کار آمدن احمدی نژاد که حتی مسئله انقلاب فرهنگی2 هم مطرح شده این جنبش نه تنها متوقف نشده بلکه شعارهای مبارزاتیش هم رادیکالتر شده. شاید این جنبش در مقاطعی دچار شکست شود اما تمام اینها تنها مقاومت دانشجویان را افزایش می دهد و حتی موجب به وجود آمدن اسطوره ها خواهد شد که این اسطوره های مقاومت بیش از هر چیزی این جنبش را تقویت خواهند کرد. زنده باد آزادی زنده باد پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 1:55 توسط امیرحسین |
|
|
سرور من . . . عزیزترینم . . . مصدق بزرگ می خواهم با تو سخن بگویم زیرا که همدردی ندارم زیرا دیگر کبوتری نیست تا با او سخن بگویم تو رفتی و کبوتران مکتبت در تبعید به سر می برند آزادی گوشه نشین شده عشق زندانیست عاشق بودن جرم است می خواهم با تو سخن بگویم می خواهم از احساس انتقامی که این زمان سیاه با خفقان نفرت بارش در من پدید آورده بگویم و از کسانی که همچون حیوانات اهلی با این خفقان خو گرفته و خود را آزاد می پندارند
آری خفقان خفقانی که با وعده رفتن به بهشت به وجود آمده با وعده رسیدن به خدا خدای تحریف شده حتی خدا هم گوشه نشین شده برایت می نویسم ای بهترین و مهربانترین فرزندانت همچنان استوارند همانا ایشان وارثان کوروشی هستند که وعده اش بیش از 2500 سال به تعویق افتاده و اکنون با گلویی بغض آلود با چشمانی پر از اشک و دلی لبریز از امید می گویم: فرزندانت می جنگند تا پای جان می جنگند برای میراثت می جنگند برای آزادی می جنگند پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 2:31 توسط امیرحسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|